خاطرات دوران دانشجویی

دانشجوي رشته مهندسي عمران

پس ...

پس چرا دعا کنم؟...

 

 
بنده ای به خدا گفت:اگرسرنوشت مرا تو نوشته ای، پس چرا دعا کنم...؟
 
 

 خدا گفت : شاید نوشته باشم هرچه
 دعا کند ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1391ساعت 23:7  توسط علی   | 

قول یک پدر


در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.
با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.
او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟
هشت ساعت به کندن ادامه داد.دوازده ساعت...بیست و چهار ساعت...سی و شش ساعت و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!جواب شنید :
پدر من اینجا هستم.پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.پدر! شما به قولتان عمل کردید.
پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟
ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.پسرم بیا بیرون.
نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آوریدو هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1391ساعت 0:44  توسط علی   | 

موج سايبري جانم فداي امام علي النقي(ع) - جانم فداي امام هادي(ع)

 تغيير نام وبلاگها و كد صوت وبلاگ جهت عرض ارادت به ساحت حضرت هادي(ع) واعلام برائت از خواننده مرتدهتاك

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1391ساعت 1:12  توسط علی   | 

دانلود

دانلود i love you به صد زبان مختلف در دنیا


   http://uploadkon.ir/uploads/c8eae0607123dfea35f59ac96b9d9899.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 10:6  توسط علی   | 

بانوی بی نشان

منم زینب که بی دلدار مانده ست

به قلبم خون به چشمم خار مانده است


نگاهم خیره میماند همیشه

به آن خونی که به دیوار مانده است .

 

حضرت زهرا (س) فرمود: خدایا مرا فارغ کن که تمام توجه ام به آن باشد که برای آن خلق شده ام.

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید / گل تاب فشار در و دیوار ندارد.

 

              ایام شهادت بی بی دو عالم بانوی بی نشان زهرای اطهر تسلیت باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 0:18  توسط علی   | 

ای آقای ما مولای ما . . .

یا علی سید علی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 15:59  توسط علی   | 

کته ی مهمی که باید خیلی حواسم باشد

فهمیده ام ...

که خیلی وقت ها....

گناه نکردن...

نتیجه ی فراهم نبودن "موقعیت" است .....

توهم "تقوا" برم ندارد...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 13:15  توسط علی   | 

" پـَـــ نــه پـَــــ "


http://asal-lyric.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 17:32  توسط علی   | 

دست کسی رو که دوست داری رو بگیر

دختر کوچولو و پدرش از رو پلي مي گذشتن.ب
پدر يه جورايي مي‌ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.ب
دختر کوچيک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگير.ب
پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد: چه فرقی می‌کنه؟
دخترک جواب داد: اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي برام بيوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم، اما اگه تو دست منو بگيري، من با اطمينان ميدونم هر اتفاقي هم که بيفته،هيچ وقت دستم رو ول نمي‌کني.ب
در روابط دوستانه،ماهیت اعتمادبه قید و بندهاش نیست؛ به عهد و پیمان‌هاش هست. پس دست کسی رو که دوست داری بگیر،به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رو بگیره.....!ا

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 13:52  توسط علی   | 

تربيت 1

سلام

ببخشيد كه خياي وقت بود آپ نكردم ،واقعا وقت نميكردم ، از يه طرف يوني از طرف ديگه كنكور ارشد ،خلاصه اومدم تا جبران كنم .

امروز با كلي عجله اومدم يوني كه برم كلاس تربيت بدني كه تشكيل شه چون دوهفته اي بود تشكيل نشده بود . خلاصه آقا با دو سه تا از رفيقام رفتيم زمين چمن ،؛ گفتن بايد بريم سالن ورزشي دانشگاه ، خلاصه رفتيم ؛ رسيديم اونجامثلا  پرسيديم استاد فلانيكلاسش تشكيل ميشه گفتن آره برين كليد كمداتونو بگيري ولباس عوض كنيد استاددتون اومده آقا ما هم يه ساعت(اغراقه) رفتيم لباس عوض كرديم آقا حالا ما كه خيلي تند اومده بوديم بالا لباسمونم كه يه ساعت عوض كرده بوديم راستي يكي از رفيقام لباسشو عوض نكرد گفت من پام درد ميكنه خلاصه استاده اومد حضور غياب كرد گفت يكي از دوستان كه پاش درد ميكنه يكي هم لباس نياورده خب بريد هفته بعد بيايد هفته بعد كلاس رسمي تشكيل ميشه ، ما هم ديگه ععصابمون خورد شد جالب اينجا بود اون رفيقم كه لباس عوش نكرده بود يه سا عت داشت به ما ميخنديد . . . ..

 

نكته اخلاقي : 1)تو ترم هاي زوج كلاساي تربيتو بعد عيد بريد

                   2) تا آبو نديد شلوارتونو . . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 10:52  توسط علی   | 

اجازه....


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 10:57  توسط علی   | 

اللهم عجل لوليك الفرج



آقا
بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 9:50  توسط علی   | 

ashegha


14 فوریه روز ولنتاین مبارک
....

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 17:18  توسط علی   | 

انقلاب ما انفجار نور بود


دهه فجر مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 11:42  توسط علی   | 

یه جمله زیبا

به درختان گفتم:
شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟

گفتند:
رنجش ما از تبر نیست از دسته ی آن است که از جنس خودمان است...

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 23:56  توسط علی   | 

شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت


....زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام ، تنها به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم ؛ اما پر از دل تنگی ام

ضامن چشمان آهوها ، به دادم میرسی؟


+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 13:58  توسط علی   | 

دعا کنید همه دانشجوها امتحاناتشون رو خوب بدن

سلام دوستان فصل امتحاناته ، تموم شد بزودی آپ میشم
+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 0:22  توسط علی   | 

به تو چه ..........

سلام به همه دوستان ، ميخوام امروز براتون يه خاطره بگم از يكي از دوستان ترم اوليمون :

يكي از دوستان ترم اولي رشته برق دانشگاهمون برامون تعريف ميكرد كه اين ترم تو يكي از كلاسا نشسته بودم، (علي الظاهر منتظر استاد بوده) يكي از دختراي كلاسشون مياد كنارش ميشينه و ميخواسته سر صحبت رو باز كنه ، دختره از پسره ميپرسه كه مثلا شما ترم چندمينو ، اسمتون چيه ، يهو اين رفيق ما بهش ميگه به تو چه؟؟؟ (حالا شما قيافه اون دختر رو تجسم كنيد) دختره ميگه آقا شخصيت داشته باش اين چه طرز حرف زدنه، پسره هم بهش ميگه  خانم خواهشا مزاحم نشين، البته من حقو اينجا  به پسره ميدما چون ترم اول بوده هنوز با راه ، چاه آشنا نبوده ، شايد چند ترم جلوتر بود يه اتفاقات ديگه اي ميافتاد........ 


نتيجه اخلاقي : به نظر من  تو شخصيت يه آقا تعريف نشده كه به يه خانم چه با شخصيت چه بدون شخصيت بي احترامي كنه و اين جوري جواب بده(و بالعكس) ...


نظرات قشنگتون يادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 9:3  توسط علی   | 

بيا بريم مخ بزنيم

داشتم با يكي از دوستام از دانشكده مون ميموديم بيرون يهو اين دوستم گفت بيا بريم من ميخوام مخ اين دختره رو بزنم گفتم برو بابا ما اهل اين حرفا نيستيم ، آقا اين رفت جلو ما هم به راهمون ادامه داديم و رفتيم ، غروب ديديمش بهش گفتم چي شد زدي مخشو ، گفت تو كه رفتي ، رفتم جلو بهش گفتم خانم دكتر ميتونم چند لحظه وقتتون رو بگيرم ،گفتش من مهندسم دكتر نيستم ، بهش گفتم ما ميتونيم بيشتر همديگه رو ببينيم ، شماره تون رو ميتونم داشته باشم ، دختره گفت آقا نميشه آخه من دوست پسر دارم ، حدس ميزنيد رفيقم بهش چي گفته بود ؟؟؟ رفيقم بهش گفت خب اين كه اشكال نداره منم دوست دختر دارم ، دختره هم گفت برو آشغال ،گير آوردي ما رو.....



نتيجه اخلاقي : واقعا   ارزششو داره كه به كسي باهاش پيمان عشقي و عاطفي بستيم خيانت كنيم و بريم با يكي ديگه رابطه دوستي برقرار كنيم(قابل توجه دوستم) 


نظرات قشنگتون يادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 15:48  توسط علی   | 

خسته نباشي استاد . . .

من معمولا به استادكه داره درس ميده كمتر ميگم خسته نباشي اول يا  آخر كلاس ميگما فقط وسط درسش بهش نميگم . آقا من خودم كه ترم اول بودم يه روز سر كلاس فيزيك يكمون همه به استاد ميگفتن استاد خسته نباشي منم خيلي يواش به استاد گفتم استاد خسته نباشي ولي كلاس يهو ساكت شد، حالا من هم ترم اولي بودم و تجربه نداشتم كه چي جوري بايد جمعش كنم ، استادمونم زن بود ، استاد داشت تمرين حل ميكرد يهو برگشت قاطي كرد كه چي خسته نباشي مگه اينجا مسخره بازيه كه همش ميگيد خسته نباشي دارم براي شما تمرين حل ميكنم هي خسته نباشيد هي خسته نباشيد ،حالا من براي اولين بار بهش گفته بودم خسته نباشيد ، از يه طرف ناراحتم كه چرا اصلا بهش گفتم خسته نباشي كه به من اين همه غر بزنه از يه طرف هم نميتونم بچه ها رو نگاه كنم چون داشتن از خنده ميمردن ، تا يه مدت به هيچ استادي ديگه خسته نباشيد نميگفتم ،اين قضيه  براي بچه ها هم يه خاطره جالب شده بود  از درس فيزيك ، تا يه مدت هماين خاطره رو با هم تعريف ميكرديموكلي ميخنديديم ...


نتيجه اخلاقي : با بعضي از استادا اصلا اصلا شوخي نكنين چون بعضيهاشون خيلي جنبه ندارن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت 10:0  توسط علی   | 

مطالب قدیمی‌تر